بعد مدتها وقت چک اپ داشتم! فی الواقع نفس تنگی ها و بی حسی بازوهام مجبورم کرد ...معاینه بالینی نشونی از مشکل قلبی نداشت فکر کنم استرس عاملشه اما دکتر بازم می خواد حتما اکو کنم ... بهش گفتم چند وقت پیش ۵ کیلومتر توی جنگل مسابقه دادم پس احتمالا قلبم سالمه ... چیزی نگفت یه هزارتایی آزمایش نوشت ... ازم پرسید از خون دادن می ترسم؟! گفتم نه اتفاقا بیست نه ام وقت دارم برای اهدای خون! یه کم چپ چپ نگام کرد و گفت نه! گفتم دوست دارم خون اهدا کنم! گفت اینکارو نمی کنی! کیس مشکوک به کم خونی هستی و برات اصلا همین دو دیقه پیش آزمایش نوشتم می خوای بری کلی خون بدی بره؟!! بعدم زد زیر خنده و گفت کنسل کنی بهتره به هر حال اونجا ازت خون نمی گیرن وقتی ببینن کم خونی!خنده دار اینکه من اصلا نمی دونستم کم خونم! گفت پوستت سرده! گفتم پس واسه همین همش سردمه؟ گفت نه اون ماله زن بودنته!ویزیت خنده داری بود... اینجا سخت ترین مشکل زن بودن اینه که دکترو متقاعد کنی بخدا باردار نیستی! یعنی یه کانورسیشن ۱۵ دیقه ای هربار دارم! هیچ وقت فکر نمی کردم ثابت کردن عدم بارداری اینقدر سخت باشه!یه مورد بامزه دیگه دیدن قیافه پرستاریه که می خواد از من خون بگیره بعد از دیدن داخل آرنجم! فکر کنم کابوس پرستارام!
برچسب:
نویسنده: امیر مقدم
تاريخ: دوشنبه
6 تير
1401 ساعت: 1:55